جمعه, 19 شهریور 1389
خانه مقالات مقالات مهم شمارش معکوس برای برخورد بزرگ
به اشتراک گذاشتن مطلب

شمارش معکوس برای برخورد بزرگ
نوشته شده توسط بهمن شفیق   

سه ماه پس از جنجال بزرگ، اینک شمارش معکوس آغاز شده است. همه چیز برای برخوردی بزرگ بین دو نیروی تعیین کننده جدالهای اجتماعی در حال آماده شدن است. صحنه بازی به طرز غریبی برای این برخورد چیده می شود. از پس کلاف سر در گمی که نبرد «که بر که» در ماههای اخیر برجا گذاشت، خطوط طرفین اصلی نبرد به مرور آشکار تر می شود.


 پیشقراولان سه ماه قبل، امروز پیاده نظامهایی ناچیز به نظر می آیند که در پسشان سواره نظامی سنگین و استتار شده از مخفیگاهها بیرون می خزد و صحنه نبرد را با مهابتی عظیم از نو آرایش می دهد. همه عناصر لازم برای یک تراژدی خونین مهیاست. فرمانهای آتش بس و تلطیف صحنه نبرد یکی پس از دیگری صادر می شوند تا برای لحظاتی کوتاه آرامش گونه ای فریبنده را وعده دهند که هنوز آغاز نشده با غرش غریوتر توپخانه ها در هم می ریزد. گویی بازیگران تنها مجریان سرنوشتی فراتر باشند. ایران در حال رفتن به سوی انفجار است. فاجعه از راه می رسد و در هیچ گوشه ای نشانی از نیرویی نیست که بتواند کوچکترین سدی بر سر راه این سیل خانمان برافکن ایجاد کند. کارگران چه باید بکنند؟ آنها که بار تمام این صحنه و همه بازیگران و همه ساز و برگهای نبردشان را بر دوش خود حمل می کنند و با هر ساز و برگ جدیدی که به صحنه وارد می شود این بار باز هم سنگین تر از پیش شانه های نحیفشان را می فشرد.
آیا این یک پیش بینی بدبینانه از حوادث نیست؟ آیا نمی توان تصور کرد که تلاطمات امروز به نوعی با سازش طرفین درگیر خاتمه خواهند یافت و امور به روال عادی باز خواهند گشت؟ آری می توان چنین تصور کرد. این امکانی واقعی است. اما امکان «برخورد بزرگ» به مراتب بیش از این است. پاسخ مبسوط به چرائی این موضوع نیازمند تحلیلی مفصل از زمینه های تاریخی و طبقاتی جدال معاصر است و باید در فرصتی دیگر بدان پرداخت. اما تا جائی که به بررسی احتمال وقوع «برخورد بزرگ» بر می گردد اشاراتی برای روشن شدن آن لازم است.
نه توی پیچاپیچ تو در تو
تلاطم سیاسی جاری در ایران نه «آغاز انقلاب» ایران است و نه «اوجگیری جنبش آزادیخواهانه» در پرتو شکافهای درون حکومتی. دو بیانیه «طغیان سبزها یک جنبش ارتجاعی است» و «پیش به سوی تقابل هژمونیک، طرح یک استراتژی مشترک چپ برای جنگ طبقاتی» از نظر نگارنده خصلت ارتجاعی  تحولات کنونی را به اندازه کافی به روشنی بیان کرده اند. این جدالی است ارتجاعی که دو سوی آن را دو قطب ارتجاعی تشکیل میدهند که هر یک از موقعیتی هژمونیک در بخشی از جامعه برخوردارند و به تناسب این موقعیت هژمونیک توان به میدان کشیدن نیروهایی را نیز دارند که انعکاس وارونه خواستهای برحق خود را در این دو قطب هژمونیک می یابند و در توهمی عمومی آن را با همان خواستهای خویش یکی می پندارند.
اما آنچه در ایران امروز میگذرد بسیار فراتر از یک جنگ قدرت ساده بر سر تقسیم غنائم است. خوان گسترده ثروت در جامعه ایران وسیع تر از آن است که بر سر تقسیم آن بین صاحبان زر و زور چنین نبردی در گیرد. در این مملکت به اندازه کافی کارگر بیحقوق وجود دارد که برای لشگری به مراتب گسترده تر از این خیل عظیم لاشخوران دولتی و شبه دولتی و خصوصی و مکلا و معمم به اندازه کافی نعمات مادی تولید کند. همه سران ارتش و سپاه و مجالس و مجامع شورا و خبرگان و اوقاف و صاحبان کارخانجات و بنگاههای اقتصادی و کاربدستان و مباشرانشان می توانند از این خوان یغمای گسترده باز هم برای خود و خانواده هایشان در هر نقطه جهان ویلا بخرند و کاخهای منطقه ۱ خود را باز هم با استخر های خصوصی بیشتری مزین سازند و سالن های اجتماعات بزرگتری برای پارتی و احیاء و شام غریبان بر پا کنند. صحبت کردن از «بحران اقتصادی» تنها یک شوخی بیشتر نیست که هدفش فقط و فقط تخدیر و خواباندن تولید کنندگان واقعی همه این ثروتهاست. بحران اقتصادی باشد یا نباشد، طبقه صاحب سرمایه در ایران و کارگزارانش حالا حالاها می توانند در همین سطح بالای تجلل و رفاه خوش بگذرانند و نه تنها این، بلکه خیلی از مباشران و ارتشها و بادی گاردهای خصوصی را هم برای خود تأمین کنند. نه، جنگ بر سر غنائم شاید یکی از علل بحران معاصر باشد، اما علت اصلی آن نیست.
صحنه سیاست امروز ایران تنوعی کم سابقه را به نمایش می گذارد. کلافی سر در گم به نظر می رسد که گویی در آن جنگ «همه بر همه» در جریان است. این مجموعه پر تلاطم به مثابه براده هایی تحت تأثیرعملکرد قطب مغناطیسی یک آهنربای نیرومند گاهی در دوسوی قطب متمرکز می شوند تا پس از آن باز هم از هم دور شوند و با نزدیک شدن آن قطب مغناطیس باز گرد هم جمع شوند. این همگرایی و واگرایی موج وار حول دو قطب اصلی، تلاطم و التهابی بی نظیر را در جامعه ایجاد کرده است. تلاطمی که در هر کدام از این امواج تراکم می تواند به «برخورد بزرگ» منجر شود. نشانه های این برخورد را هم اکنون می توان به عینه مشاهده کرد. کسانی که بیش از سی سال در کنار هم به حکومت بر جامعه مشغول بودند، معماران، طراحان و مجریان دستگاه نظم و سرکوب اسلامی، معتقدین به دین و قرآن و ائمه اطهار، برادران و خواهران دینی، اینک در هجوم به یکدیگر کوچکترین تردیدی به خود راه نمی دهند. رهبر از مسجد ضرار سخن می گوید، اصولگرا اصلاح طلب را منافقین جدید می خواند، اصلاح طلب نظام را فرعونی. اصولگرای سنتی و اصلاح طلب فقاهتی دست در دست هم اصولگرای نظامی را طریقتی می نامند و از بیانات کفر آمیز آنان سخن می گویند. مرجع تقلید اصولگرا تهدید به فتوای عدم  مشروعیت دولتی را می دهد که در آن زنان وزیر باشند و مرجع تقلید اصلاح طلب از بر باد رفتن اعتبار مرجعیت لابه می کند تا در کنار مرجع تقلید اصولگرا مشترکا خطر حذف روحانیت و بازگشت دوران رضا شاهی را هشدار دهد. این همه تنها در لایه های خود حاکمیت است. حاشیه آن و اپوزیسیون خارج از مرزهایش و مجاهد و اصلاح طلب سابق و رادیوهای بی بی سی و دویچه وله و زمانه و صدای آمریکا را هم باید به آن اضافه کرد تا تصویر کاملتری از این میدان نبرد «همه بر همه» به دست آورد. چه چیز این تلاطم را سبب شده است؟ چه شده است که اصلاح طلب اصولگرایی که با داعیه حاکمیت قانون بعد از بیست سال پا به میدان فعالیت آشکار سیاسی گذاشت امروز از شهادت حرف می زند و شیخ و شیوخی که عمری را بدون محافظ اینور و آنور نرفته اند، امروز با هاراکیری به سراغ میدان جنگ می روند؟ چه چیز باعث شده است که در بحبوحه جنگی که هر طرف نیازمند بیشترین متحدان است، یکباره نبردهای درون جبهه ای سر بلند می کنند؟ چه عاملی باعث شده است که بر متن جنگ بر سر تقلب و تخلف و تجاوز و قانون ناگهان کسی به تبیین خلقت و ارائه تعریفی جدید از خدا دست می زند و جبهه جدیدی را باز می کند؟ چرا اوضاع آرام نمی گیرد؟
ساده لوحان پاسخ خواهند داد "به این دلیل که جنبش آزادیخواهانه مردم توفنده تر از همیشه است". گذشته از نادرستی تبیین جدالهای اخیر به عنوان جدال دو قطبی «مردم-رژیم»، چنین بیانی این اما دقیقا دلیلی است بر آنکه حاکمان بر شکاف خود غلبه کنند و نه این که آن را باز هم از آنچه هست بزرگتر. بر همین اساس نیز همه آنهایی که جنگ را بین «مردم و رژیم» می دیدند، با آغاز جدالهای خیابانی سازش قریب الوقوع سران سبزها را پیش بینی می کردند و چنین نشد.
عقلای امی خواهند گفت که "تشدید بحران به تشدید تضادهای درون حاکمیت انجامیده است". دستمزدهای پائین و بیکاری گسترده و فقر را هم به عنوان دلایل بحران ردیف می کنند. این عقلا اما فقط یک نکته کوچک را نادیده می گیرند و آن هم این که بیکاری و گزسنگی و فقر توده های وسیع شاخصهای بحران سرمایه داری نیستند. این شاخصها را قبل از هر چیز باید در روند انباشت سرمایه جست و در این زمینه اوضاع ایران هر چه باشد یا از بحران اقتصادی به دور است و یا دامنه چنین بحرانی لااقل از سلسله وسیعی از کشورها محدودتر. اگر قرار باشد که با چنین بحرانی اوضاع سیاسی اینچنین زیر و رو شود، در بسیاری از کشورهای دیگر باید قید هر گونه دولتی را زد. نه، این داستانهای سرگرم کننده «تشدید بحران» و «بحران آخر» به کار تبیین اوضاع پیچیده امروز نمی آیند و فقط برای تسکین آرزوهای فروکوفته خود گویندگانش مفیدند.
آنچه امروز در ایران می گذرد، تمرکز مجموعه ای از تضادهای داخلی، بین المللی، تاریخی، فرهنگی و مذهبی در یک محدوده کشوری و در یک مقطع کوتاه زمانی است. گویی ذره بینی نیرومند اشعه و حرارت منابع مختلف انرژی را بر یک نقطه متمرکز کرده باشد. در یک سو جدالی تاریخی بر سر سرنوشت اسلام به عنوان دینی جهانی و رابطه آن با جهان مدرن. این مصاف باید به چنین نقطه ای می رسید. هیچ مسیر دیگری برای تبیین این رابطه به غیر از عبور از دل سیاست باقی نمی ماند. برای تبیین رابطه اسلام با جهان معاصر، نخست باید پهنه سیاست به تسخیر اسلام در می آمد و سیاست پهنه ای است که در آن رابطه بین همه طبقات اجتماعی به فشرده ترین وجهی نمودار می شود. قرعه انجام این تحول تاریخی به نام بورژوازی ایران افتاد. تصادفی نیست که حکومت اسلامی نه در تمام دوران پیشا سرمایه داری، بلکه دقیقا در دوران عروج و شکوفائی سرمایه داری در ایران ظهور کرد. برای اسلام و برای دستگاه مذهبی و برای نیروی اجتماعی حامل آن، و به ویژه برای جامعه محل بروز این مصاف تاریخی، این چیزی نبود جز تحمل دورانی بغایت دردناک.
دولت به مثابه مرکز آرایش جامعه سرمایه داری مدرن، در قلب این مصاف قرار گرفت. جمهوری اسلام از همان آغاز با دوگانه «نظام» و «دولت» خود به بهترین شکلی تجسم مادی تضاد بین اسلام و جهان مدرن را به نمایش گذاشت. «نظام» اسلامی نمی توانست و نمی تواند به دولت گسترش یابد و دولت نمی تواند به مثابه زیر مجموعه ای از نظام داعیه نمایندگی کل جامعه را بر عهده گیرد و داعیه نمایندگی کل جامعه پیش شرط ایدئولوژیک دولت مدرن بورژوازی است.  به این ترتیب دولت به محل اصلی تلاقی تضادها تبدیل شد.
همه اینها اما در جامعه ای واقع می شد که به عنوان جامعه ای سرمایه داری مهر تضاد بنیادی این جامعه، تضاد بین کار و سرمایه، بر پیشانی اش نقش بسته است. به مثابه دولت مدرن، دولت در ایران نیز ناچار است جامعه مدنی متشکل باشد. بورژوازی مذهبی ایران اما، هم چنین دولتی را میخواست و هم نظامی را که پیش شرط ایدئولوژیک آن نفی پیش شرط ایدئولوژیک دولت مدرن بود. برای بورژوازی ایران دورانی از کشمکش درونی آغاز می شد. دورانی که این بورژوازی به حامل همه تناقضات حل نشده تاریخ ایران بدل گردید. حل این تضادها بدون تردید با دشواریهای بسیار کمتری روبرو می شد، اگر که بورژوازی نفس داغ طبقه کارگر را در انقلاب ۵۷ پس گردن خود حس نمی کرد. اما جامعه ایران در عین عقب ماندگی سیاسی و فرهنگی اش، به درجه ای رشد کرده بود که این پوست اندازی را در دستور کار خود بگذارد و به دوران حل همه این تضادها وارد شود.
و همه اینها در منطقه ای از جهان واقع گردید که خود کانون تلاقی تضادهای جهان معاصر است. نه تنها مصاف تکوین دولت مدرن در کل این منطقه مصاف بورژوازی است، بلکه همچنین به عنوان حوزه ای از کشورهای اسلامی، سرنوشت همه این کشورها به مصاف تاریخی اسلام و جامعه مدرن گره خورده است. حضور دولت مذهبی یهود در قلب این منطقه، خود بدون تردید از عوامل تعیین کننده ای بوده است که حل این تضاد را امروز در دستور کار گذاشته است.
 ایران امروز کانون همه این تضادهاست و آنچه در ایران می گذرد از چنین ابعاد جهانی-تاریخی ای برخوردار است. مسأله تنها در کنترل این یا آن ارگان و نهاد اقتصادی و نظامی و حقوقی نیست. جدال امروز در ایران بر سر پاسخهای استراتژیکی است که نقشه دهه های آینده ایران و کل منطقه را رقم خواهد زد. بیش از این حتی، تعیین سرنوشت اسلام به مثابه یک بازیگر بین المللی جغرافیای سیاسی-ایدئولوژیک جهان معاصر را نیز تغییر خواهد داد. این تضادهاست که امروز از ورای اطلاعیه های این یا آن مرجع تقلید و شیخ و ولی روند تحولات را رقم می زند و چه بسا که بازیگران صحنه خود بر این واقف نباشند. اما حدت و شدت نبرد و کینه رو به افزایش طرفین نبرد را تنها بر متن چنین تصویر عمومی است که می توان درک کرد. همین است که هر تلاشی برای برقراری آتش بس بین طرفین را قبل از این که آغاز شود به شکست می کشاند. جایی برای عقب نشینی طرفین نبرد باقی نیست. در دو سوی نبرد دو نیرو قرار گرفته اند که یکی آینده اسلام را در گرو ارتقاء «نظام» اسلامی به «دولت» می داند و طرف دیگر تمکین «نظام» به «دولت» را تنها راه حفظ  بقای اسلام، و همراه با آن حفظ موقعیت دستگاه مذهبی روحانیت، در جهان معاصر قلمداد می کند. در این نبرد جایی برای عقب نشینی نیست.
این است که باید گفت که همه عناصر برای یک تراژدی خونین آماده اند. شاید چنین نشود. اما منطق اوضاع چنین حکم می کند. بسیار محتمل تر این است که در یکی از نقاط امواج تراکم دو قطب، «برخورد بزرگ» واقع شود. شاید همین فردا و در روز قدس.
چه باید کرد؟
زمانی برای خوش باوری و خوشخیالی نمانده است. امروز نه به هیجان کودکانه نیازی است و نه به شور بی شعور. امروز بیش از هر چیز تحلیل دقیق و موشکافانه به کار اردوی کار می آید. آن کس که کارگران را بدان دل خوش می کند که «شکاف در بالایی ها به معنای فرجه برای پائینی هاست»، امروز در حال فریب دادن کارگران است. تاریخ هیچگاه چنین ساده پیش نرفته است. اگر در جایی شکاف در بالا برای پائین فرصت نفس کشیدن فراهم کرده است، در جای دیگری همین شکاف در بالا مقدمه ای بر نظمی خونین تر و سهمگین تر بوده است و شکاف در بالائی های ایران امروز از این نوع دوم است. فهم این نکته عقل چندانی نمی خواهد که «شانس تنها به استعدادهای مساعد رو می کند». کسی که امکان استفاده از شانسها را ندارد، حتی از بزرگترین فرصتها هم بهره ای نخواهد برد. طبقه کارگر ایران امروز در چنین وضعیتی است. با این حال همین طبقه بیش از هر کس نیاز بدان دارد که از شانسی که ندارد نهایت استفاده را به عمل آورد. همه آنهای دیگری که در جنگ طبقاتی امروز در ایران سویه های نبرد را تشکیل می دهند، نهایتا مبارزانی را در میدانهای نبرد و زندانها از دست خواهند داد. آنها خواهند توانست ماهها و شاید سالها بر اندوخته ها و آذوقه های ذخیره خود تکیه کنند. خیمنه ارتش آنها، توده طبقه اشان، بی تردید کمترین آسیب را خواهد دید. این کارگرانند که توان هیچ گونه مقاومتی در برابر تهدید اعتصاب سرمایه را ندارند. کسانی که هم امروز و در شرایط عادی از ذخیره های کودکان و دوستان و بستگان خویش امور می گذرانند تا زمان پرداخت دستمزدهای عقب مانده اشان فرا رسد، چگونه قادر خواهند بود که در فردای «برخورد بزرگ»، آنگاه که همه چرخها از کار می افتند، به حیات خویش ادامه دهند؟ راستی که طبقه کارگر هستی اش بر باد خواهد رفت.
راست است که هیچ جنگی بدون تلفات نیست و هیچ جنگی را نیز نمی توان به صرف این که تلفات خواهد داشت، از پیش رد کرد. اما وارد شدن به جنگی که دیگران آغاز کرده اند و دیگران نیز غنائم پیروزی در آن را بین خود تقسیم خواهند کرد، نیز دیوانگی است. در چنین جنگی حتی یک نفر نیز نباید تلفات داد. جدال جاری در ایران چنین جنگی است. نتیجه نهایی این جدال تکوین یک دولت مدرن سرمایه داری در کشوری است که احدی از بورژوازی حداقلی از حقوق را برای توده کارگران به رسمیت نمی شناسد. خصلت ارتجاعی جدال جاری را در این واقعیت ساده می توان به خوبی مشاهده کرد که پس از سه ماه التهاب روزافزون شبانه روزی، نه تنها هیچ فرجه ای برای طرح خواستهای پایه ای مردم زحمتکش فراهم نشده است، نه تنها هیچ نشانه ای از بهبودی احتمالی در زندگی و معیشت میلیونها کارگر در نتیجه غلبه این یا آن جناح در دست نیست، بلکه هم فضای سیاسی جامعه از آنچه پیش از این بود منقبض تر شده است و هم آن روندهای پایه ای مبارزه رهائیبخش طبقاتی که در اول ماه مه امسال نقطه اوج تاکنونی خود را یافته بود، زیر آوار تهاجم ایدئولوژیک - سیاسی دو سوی نبرد در حال له شدند. دو واقعه مهم برای طبقه کارگر، اما بی اهمیت در پرتو پژواک تحولات سیاسی،  اوج ضدیت دو سوی نبرد با کارگران را نشان می دهند. نخست تشکیل شورای اسلامی کار هفت تپه و دوم تنظیم قانون کار جدید در خفا. شورای اسلامی کار هفت تپه را خانه کارگریهای سبز تشکیل داده اند و طرح تاکنون مخفی قانون کار را عدالتخواهان دولتی پخته اند. یکی واقعه ای است محلی، اما در عین محلی بودنش نشان می دهد که نزد معترضین نیز جایی برای طبقه کارگر مستقل نیست. آن دیگری اما ابعادی سراسری و تعیین کننده دارد. روشن است که در شرایطی متفاوت هر دو این وقایع انعکاسی به مراتب بیش از آن می یافتند که امروز یافته اند. این تنها دو نمونه از آن چیزی است که امروز در ابعادی وسیع در جریان است. زندگی و معیشت میلیونها کارگر تحت الشعاع جنگی در درون بورژوازی قرار گرفته است. نتایج یک تحول ارتجاعی را تنها در پایان آن نیست که می توان و باید دید. در جریان خود آن تحول نیز این نتایج خود را در تغییراتی نشان می دهند که مترتب بر آن تحولاتند. نتایج تحولات سه ماهه اخیر برای طبقه کارگر نیز، خود تأییدی اند بر خصلت ارتجاعی این تحولات.
با این همه عدم شرکت در این جنگ با بی تفاوتی نسبت به آن یکی نیست. نمی توان نسبت به تحولاتی که مستقیما بر زندگی و کار و آینده میلیونها نفر تأثیر گذارند بی تفاوت بود. طبقه کارگر ایران و پیشروان واقعی آن نیز در همین مدت نشان داده اند که چنین رفتار نمی کنند. نه تنها عدم شرکت توده کارگران در جنگ بین دو قطب ارتجاعی، بلکه همچنین موضعگیری های تشکلهای جدی کارگری در مجموع، نشان می دهند که حساسیت و هشیاری طبقاتی لازم امروز در میان کارگران چندان هم کم نیست. آغاز مبارزه بر علیه قانون کار در دست طرح و برجسته کردن نمونه بارز دیگری از این هشیاری طبقاتی را به نمایش می گذارد. با این همه این هنوز برای مواجهه با اوضاع کافی نیست.
هنگامی که تعیین تکلیف مسائلی در دستور کار جامعه قرار گرفته است که کل حیات اجتماعی را دگرگون خواهند کرد، طبقه کارگر نمی تواند فقط به مسائل خود بیندیشد. تشکیل صف مستقل و طرح مداوم خواستهای بلاواسطه طبقاتی یک کار دائمی است که حتی در چنین شرایطی نیز نباید آن را از کف نهاد. اما نفس تداوم وضع التهابی موجود در جامعه به طور روز افزونی نیاز به عاملی اطمینان بخش را در میان توده مردمی که نقشی و نفعی در این جدال ندارند افزایش می دهد. به ویژه با شرایط احتمالی پس از یک «برخورد بزرگ» این نیاز بیش از پیش خواهد بود. طبقه کارگر می تواند و باید بر ضعفهای خود غلبه نموده و در چنین ظرفیتی نیز ظاهر شود. ایفای چنین نقشی در امروز در عین حال به معنای آماده شدن برای گرفتن سرنوشت جامعه به دست خود در فردا نیز هست. برای این باید چاره ای اندیشید و به این منظور شاید امروز مناسبترین گام در اعلام موضع مشترک تشکلهای کارگری واقعی نسبت به تحولات جاری باشد. ممکن است این اعلام موضع به حداقلهایی محدود بماند. ممکن است حتی حاوی اشتباهاتی نیز باشد. اما جامعه به این تصویر متحد امروز بیش از هر زمانی نیازمند است. می توان و باید برای یک گام مشترک بر خرده اختلافات کهنه غلبه کرد. زمان چنین گامی در حال فرا رسیدن است. حداکثر در روز پس از «برخورد بزرگ» طبقه کارگر ایران باید بتواند در هیأت تشکلهای پیشرو طبقاتی خود این چهره متحد را در مقابل جامعه به نمایش بگذارد. اهمیت و تأثیر وقایع جاری تا همین جا کمتر از اول ماه مه نیست و از این پس چه بسا به مراتب بیش از آن نیز باشد. اگر برای اول ماه مه نیاز به حضور متحد درک می شود، چرا امروز چنین نباشد؟
بهمن شفیق
۲۶ شهریور ۸۸
۱۷ سپتامبر ۲۰۰۹

 

 

Your are currently browsing this site with Internet Explorer 6 (IE6).

Your current web browser must be updated to version 7 of Internet Explorer (IE7) to take advantage of all of template's capabilities.

Why should I upgrade to Internet Explorer 7? Microsoft has redesigned Internet Explorer from the ground up, with better security, new capabilities, and a whole new interface. Many changes resulted from the feedback of millions of users who tested prerelease versions of the new browser. The most compelling reason to upgrade is the improved security. The Internet of today is not the Internet of five years ago. There are dangers that simply didn't exist back in 2001, when Internet Explorer 6 was released to the world. Internet Explorer 7 makes surfing the web fundamentally safer by offering greater protection against viruses, spyware, and other online risks.

Get free downloads for Internet Explorer 7, including recommended updates as they become available. To download Internet Explorer 7 in the language of your choice, please visit the Internet Explorer 7 worldwide page.